غزل شمارهٔ ۳۲

من گرفته‌ام بر کف نقد جان شیرین را

تو نهفته ای در لب خنده‌های شیرین را

من فکنده‌ام در دل عقده‌های بی‌حاصل

تو گشوده‌ای بر رخ طره‌های پرچین را

من ز دیده می‌ریزم قطره‌های گوناگون

تو زشیشه می نوشی باده‌های رنگین را

تا نشانده‌ام در دل ساق سرو و سیمینت

چیده‌ام به هر دستی میوه‌های سیمین را