غزل شمارهٔ ۴۵

چون خاک می‌شود به رهت جان پاک ما

بگذار نخوت از سر و بگذر به خاک ما

یا رب که دامن تو نگیرد به روز حشر

خونی که ریختی ز دل چاک چاک ما

دردا که هیچ در دل سختت اثر نکرد

اشک روان و آه دل دردناک ما

تا کی که با خیال تو در خاک می‌کنیم

خم‌خانه مست می‌شود از فیض تاک ما