غزل شمارهٔ ۵۸

تا طرف نقاب از رخ رخشان تو برخاست

خورشید فلک از پی فرمان تو برخاست

تا تنگ دهان را به شکر خنده گشودی

طوطی به هوای شکرستان تو برخاست

بر افسر شاهان سرافراز نشیند

هر گرد که از گوشهٔ دامان تو برخاست

داغی است که در سینهٔ صد چاک نهفتند

هر لاله که از خاک شهیدان تو برخاست