غزل شمارهٔ ۶۲

آن که لبش مایهٔ حلاوت قند است

کاش بگوید که نرخ بوسه به چند است

دوش اسیر کسی شدم که ندانم

ترک سمرقند یا سوار خجند است

از پی جولان چو بر سمند نشیند

چشمهٔ خورشید بر فراز سمند است

گر شب وصلش کشد به روز قیامت

دیده هنوز از شمایلش گله مند است