غزل شمارهٔ ۷۴

تا دیدن آن ماه فروزنده محال است

فیروزی‌ام از اختر فرخنده محال است

تا زلف پراکندهٔ او جمع نگردد

جمعیت دل‌های پراکنده محال است

تا از همه شیرین دهنان چشم نپوشی

بوسیدن آن لعل شکرخنده محال است

مشکل که به دستم رسد آن لعل گهر بار

بر دست گدا گوهر ارزنده محال است