غزل شمارهٔ ۷۸
شربتی در دو لعل جانان است
که خیالش مفرح جان است
از پی قتل مردم دانا
تیغ در دست طفل نادان است
میتوان یافتن ز زخم دلم
کاین جراحت نه کار پیکان است
قتلگاهی است کوی او کان جا
زخم بیداد و تیغ پنهان است
شربتی در دو لعل جانان است
که خیالش مفرح جان است
از پی قتل مردم دانا
تیغ در دست طفل نادان است
میتوان یافتن ز زخم دلم
کاین جراحت نه کار پیکان است
قتلگاهی است کوی او کان جا
زخم بیداد و تیغ پنهان است