غزل شمارهٔ ۸۴

کار من تا به زلف یار من است

صد هزاران گره به کار من است

هر کجا روز تیره‌ای بینی

دست پرورد روزگار من است

شادمانی به شدمن ارزانی

تا غم دوست دوستدار من است

ناصح تیره‌دل چنان داند

که محبت به اختیار من است