غزل شمارهٔ ۱۱۵

تو و آن حسن دل آویز که تغییرش نیست

من و این عشق جنون خیز که تدبیرش نیست

تو و آن زلف سراسیمه که سامانش نه

من و این خواب پراکنده که تعبیرش نیست

دردی اندر دل ما هست که درمانش نه

آهی اندر لب ما هست که تاثیرش نیست

زرهی نیست که در خط زره سازش نه

گرهی نیست که در زلف گره گیرش نیست