غزل شمارهٔ ۱۵۰

در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد

دلها به تظلم همه در پای تو افتاد

دل در طلب خندهٔ شیرین تو خون شد

جان در طمع لعل شکرخای تو افتاد

کوثر به خیال لب میگون تو دم زد

طوبی به هوای قد رعنای تو افتاد

یک طایفه هر صبح به امید تو برخاست

یک سلسله هر شام به سودای تو افتاد