غزل شمارهٔ ۱۵۵

مصوری که تو را چین زلف مشکین داد

ز مشک زلف تو ما را سرشک خونین داد

فدای خامهٔ صورت گری توان گشتن

که زیب عارضت از خط عنبرآگین باد

گره‌گشایی کارم کسی تواند کرد

که تار زلف خم اندر تو را چین داد

من از دو زلف پراکندهٔ تو حیرانم

که جمع دل شدگان را چگونه تسکین داد