غزل شمارهٔ ۱۶۲
کسی به زیر فلک دست بر قضا دارد
که اعتکاف به سر منزل رضا دارد
مریض شوق کی اندیشهٔ دوا دارد
شهید عشق کجا فکر خون بها دارد
به دور لعل میآلود دوست دانستم
که باده این همه کیفیت از کجا دارد
ز خاک میکده در عین بی خودی دیدم
همان خواص که سرچشمهٔ بقا دارد