غزل شمارهٔ ۱۷۸
کسی پا به کوی وفا میگذارد
که اول سری زیر پا میگذارد
لبی تشنه لب داردم چون سکندر
که منت بر آب بقا میگذارد
دلی باید از خویش بیگانه گردد
که رو بر در آشنا میگذارد
سری کی شود قابل پای قاتل
که از تیغ رو به قفا میگذارد
کسی پا به کوی وفا میگذارد
که اول سری زیر پا میگذارد
لبی تشنه لب داردم چون سکندر
که منت بر آب بقا میگذارد
دلی باید از خویش بیگانه گردد
که رو بر در آشنا میگذارد
سری کی شود قابل پای قاتل
که از تیغ رو به قفا میگذارد