غزل شمارهٔ ۱۹۴

نرگس مست تو راه دل هشیاران زد

خفته را بین که چسان بر صف بیداران زد

عشق هر عقده که در زلف گره گیر تو بود

گه به کار من و گاهی به دل یاران زد

ساقی آن باده که از لعل تو در ساغر ریخت

آتشی بود که در خانهٔ میخواران زد

تو که از قید گرفتاری دل آزادی

کی توان با تو دم از حال گرفتاران زد