غزل شمارهٔ ۲۰۱

نفس نامسلمانم از گنه پشیمان شد

راهبی به راه آمد کافری مسلمان شد

دانه‌های خال او دام راه آدم گشت

حلقه‌های موی او مار حلق شیطان شد

از سیاهی بختم زلف یار در هم گشت

وز تباهی حالم چشم دوست حیران شد

تا به پای او دادم نقد جان به آسانی

مطلبم به دست آمد سخت کار آسان شد