غزل شمارهٔ ۲۱۶

تا به دل خورده‌ام از عشق گلی خاری چند

باز گردیده به رویم در گل‌زاری چند

دست همت به سر زلف بلندی زده‌ام

که به هر تار وی افتاده گرفتاری چند

تا مرا دیده بر آن نرگس بیمار افتاد

هر سر مو شدم آمادهٔ آزاری چند

مست خواب سحر از بهر همین شد چشمش

که به گوشش نرسد نالهٔ بیداری چند