غزل شمارهٔ ۲۳۳

تشنگان ستمت زندگی از سر گیرند

کامی از تیغ تو گر نوبت دیگر گیرند

بر سر خاک شیهدان قدمی نه که مباد

دامن پاک تو در دامن محشر گیرند

پادشاهان سر راه تو گرفتند به عجز

چون فقیران که گذرگاه توانگر گیرند

خاک صاحب نظران را شود از دولت عشق

گر زمانی سر سیمین تو در بر گیرند