غزل شمارهٔ ۲۳۹

دل نداند که فدای سر جانان چه کند

گر فدای سر جانان نکند جان چه کند

لب شکر شکنت رونق کوثر بشکست

تا دهان تو به سرچشمهٔ حیوان چه کند

جنبش اهل جنون سلسله‌ها را بگسست

تا خم طرهٔ آن سلسله جنبان چه کند

گرهٔ کار مرا دست فلک باز نگرد

تا قوی پنجه آن طرهٔ پیچان چه کند