غزل شمارهٔ ۲۴۲
بتان به مملکت حسن پادشاهانند
ولی دریغ که بدخواه نیک خواهانند
ز اصل پرورش روح میدهند این قوم
ولی ز فرقت جان سوز جسم گاهانند
به جای شیر ز بس خوردهاند خون جگر
هنوز تشنهلب خون بیگناه انند
کجا کمان سلامت ز عرصهای ما راست
که در کمین ز چپ و راست کج کلاهانند