غزل شمارهٔ ۲۴۶

هر که را که بخت، دیده می‌دهد، در رخ تو بیننده می‌کند

وان که می‌کند سیر صورتت، وصف آفریننده می‌کند

خوی ناخوشش می‌کشد مرا، روی مهوشش زنده می‌کند

یار نازنین هر چه می‌کند، جمله را خوشانده می‌کنند

هر گه از درش خیمه می‌کنم، جامه می‌درم، نعره می‌زنم

من به حال دل گریه می‌کنم، دل به کار من خنده می‌کند

هست مدتی کان شکر دهن، می‌دهد مرا ره در انجمن

من حکایت از رفته می‌کنم، او حدیث از آینده می‌کند