غزل شمارهٔ ۲۵۶
آشوب شهر طلعت زیبای او بود
زنجیر عقل جعد چلیپای او بود
ما و دلی که خسته تیر بلای عشق
ما و سری که بر سر سودای او بود
بالای او مرا به بلا کرد مبتلا
یعنی بلا نتیجهٔ بالای او بود
بر خاک پای ماه من ار سر نسوده مهر
پس چارمین سپهر چرا جای او بود