غزل شمارهٔ ۲۵۸

به کویش دوش یا رب یا ربی بود

که را یارب ندانم مطلبی بود

شب و روزی که در می‌خانه بودیم

ز حق مگذر که خوش روز و شبی بود

کسی داند حدیث تلخ کامی

که جانش بر لب از شیرین لبی بود

نبودم تیره‌روز از عشق آن ماه

به چرخم گر فروزان کوکبی بود