غزل شمارهٔ ۲۷۰

بگشا به تبسم لب شیرین شکربار

کز تنگ دهانت به شکر تنگ شود کار

یک قوم ز ابروی تو در گوشهٔ محراب

یک طایفه از چشم تو در خانهٔ خمار

از تابش رخسار تو یک شهر بر آذر

وز نرگس بیمار تو یک قوم در آزار

آنجا که ز خطت اثری سجده برد مور

و آنجا که ز زلفت خبری مهره نهد مار