غزل شمارهٔ ۲۸۵

تویی آن آیت رحمت که نتوان کرد تفسیرش

منم آن مایهٔ حسرت که نتوان داد تغییرش

تو و زلف گره گیری نتوان دید در چنگش

من و خواب پریشانی که نتوان کرد تعبیرش

تعال‌الله از این صورت که من ماتم ز تحسینش

بنام ایزد از این معنی که من لالم ز تقریرش

دلا را صورتی دیدم که دل می‌برد دیدارش

به صورت خانه‌ای رفتم که جان می‌داد تصویرش