غزل شمارهٔ ۳۰۷

خاک سر راهت شدم ای لعبت چالاک

برخیز پی جلوه که برداریم از خاک

از عکس رخت دامن آفاق گلستان

وز یاد لبت خاطر عشاق طربناک

هم زخم ز شست تو شود مایهٔ مرهم

هم زهر ز دست تو دهد نشهٔ تریاک

با چشم تو آسوده‌ام از فتنهٔ ایام

با خوی تو خوش فارغم از تندی افلاک