غزل شمارهٔ ۳۳۱

اگر گاهی بدان مه پاره یک نظاره می‌کردم

گریبان فلک را تا به دامان پاره می‌کردم

گر آن خورشید خرگاهی ندیم بزم من می‌شد

بزرگی زین شرف بر ثابت و سیاره می‌کردم

ندانستم که دور چرخش از من دور می‌سازد

و گر نه چارهٔ چشم بد استاره می‌کردم

کس گر می‌شنید از من فسون و مکر گردون را

بسی افسانه زین افسون گر مکاره می‌کردم