غزل شمارهٔ ۳۳۲

به حلقهٔ سر زلف تو پای‌بند شدم

میان حلقهٔ عشاق سربلند شدم

کمند زلف تو سر حلقهٔ نجات من است

که رستم از همه تا صید این کمند شدم

چه حالتی است به چشمان مردم افکن تو

که تا نظر به من افکنده دردمند شدم

ببین که در طلب حال آتشین رخ تو

چگونه بر سر هر آتشی سپند شدم