غزل شمارهٔ ۳۴۵
به جلوه کاش درآید مه نکوسیرم
که آفتاب نتابد مقابل قمرم
ز کار خلق به یک باره پرده بردارند
اگر ز پرده درآید نگار پردهدرم
اگر به چشم درستی نظر کند معشوق
من از شکسته سر زلف او شکستهترم
رسیدهام به مقامی ز فیض درویشی
که از کلاه نمد پادشاه تاجورم