غزل شمارهٔ ۳۵۵

من مست می‌پرستم، من رند باده نوشم

ایمن ز مکر عقلم، فارغ ز قید هوشم

من با حضور ساقی کی توبه می‌نمایم

من با وجود مطرب کی پند می‌نیوشم

از می طرب نزاید روزی که من ملولم

وز نی نوا نخیزد وقتی که من خموشم

با چین طرهٔ او مشک ختن بپاشم

با نقش چهرهٔ او روی چمن بپوشم