غزل شمارهٔ ۳۵۸

ای کعبهٔ مقصودم، وی قبلهٔ آمالم

مپسند بدین روزم، مگذار بدین حالم

هم سینه به تنگ آمد از نالهٔ شب گیرم

هم دیده به جان آمد از گریهٔ سیالم

در شامگه هجرش بگداخت تن و جانم

در دامگه عشقش بشکست پر و بالم

در حسرت دیدارش طی گشت شب و روزم

در محنت بسیارش بگذشت مه و سالم