غزل شمارهٔ ۳۶۸
شب فراق تو گر ناله را اشاره کنم
چه رخنهها که در ارکان سنگ خاره کنم
نه طاقتی که ز نظارهات بپوشم چشم
نه قدرتی که به رخسارهات نظاره کنم
نه پای آن که به سوی تو ره بپیمایم
نه دست آن که ز خوی تو جامه پاره کنم
به کیش زمرهٔ عشاق دوزخی باشم
به بوی سدره ز کوی تو گر کناره کنم