غزل شمارهٔ ۳۷۳

نه به دیر همدمم شد، نه به کعبه هم نشینم

عجبی نباشد از من که بری ز کفر و دینم

تو و کوچهٔ سلامت، من و جادهٔ ملامت

که به عالم مشیت تو چنان و من چنینم

نه تو من شوی، نه من تو، به همین همیشه شادم

که به کارگاه هستی تو همان و من همینم

ز سجود خاک پایش به سرم چه‌ها نیامد

قلم قضا ندانم چه نوشته بر جبینم