غزل شمارهٔ ۳۸۶

تا بدان طرهٔ طرار گرفتار شدیم

داخل حلقه نشینان شب تار شدیم

تا پراکنده آن زلف پریشان گشتیم

هم دل آزردهٔ آن چشم دل آزار شدیم

تا ره شانه بدان زلف دل آویز افتاد

مو به مو با خبر از حال دل زار شدیم

سر به سر جمع شد اسباب پریشانی ما

تا سراسیمهٔ آن طرهٔ طرار شدیم