غزل شمارهٔ ۳۹۳

ما ز چشم تو مست یک نگهیم

بی خبر از خمار صبح گهیم

گر به باد فنا دهی ما را

سر مویت به عالمی ندهیم

حلقه‌در گوش پیر میکده‌ایم

خانه بر دوش ملک پادشهیم

خاک می‌خانه آب حیوان است

همره ما بیا که خضر رهیم