غزل شمارهٔ ۴۰۵

ز صحن این چمن آن سرو قامت را تمنا کن

به زیر سایه‌اش بنشین، قیامت را تماشا کن

به طرف بوستان باد بهار آمد، بشد شادی

برای دوستان اسباب عشرت را مهیا کن

نگارا تا لب پر نوش و زلف پر گره داری

درون خسته را دریاب و کار بسته را واکن

تو مشکین مو نباید ساعتی بی‌کار بنشینی

گهی بر تار چنگی زن، گهی در جام صهبا کن