غزل شمارهٔ ۴۱۱

نرگس بیمار تو گشته پرستار من

تا چه کند این طبیب با دل بیمار من

خفتهٔ بیدار گیر گر چه ندیدی ببین

چشم پر از خواب خویش دیدهٔ بیدار من

رسم تو عاشق کشی شیوهٔ من عاشقی

تیغ زدن شغل تو، کشته شدن کار من

با همه تیر بلا کامده بر دل مرا

از مژه‌ات بر نگشت بخت نگون سار من