غزل شمارهٔ ۴۱۳

با رقیب آمدی به محفل من

برق غیرت زدی به حاصل من

جان به آسانی از غمت دادم

وز تو آسان نگشت مشکل من

جانم از تن سفر نمی‌کردی

گر نمی‌رفتی از مقابل من

کینم انداختند در دل تو

مهرت آمیخت در دل من