غزل شمارهٔ ۴۲۲

زلف مسلسل ریخته، عنبرفشانی را ببین

زنجیر عدل آویخته، نوشیروانی را ببین

قامت به ناز افراخته، خلقی ز پا انداخته

دل‌ها مسخر ساخته، کشورستانی را ببین

در خنده آن شیرین پسر، از پسته می‌بارد شکر

شکرفشانی را نگر، شیرین دهانی را ببین

دوش آن مه نامهربان، می زد به کام دشمنان

بشکست جام دوستان، نامهربانی را ببین