غزل شمارهٔ ۴۳۶

تا سر نرفته بر سر مهر و وفای تو

حلق من است و حلقهٔ زلف دوتای تو

گر من میان اهل محبت نبودمی

کس را نبود طاقت جور و جفای تو

دامن کشان گذر ننمودی به خاک من

تا جان نازنین ننمودم فدای تو

گر سایه به سرم فکند شاه باز بخت

دوری نمی‌کند سرم از خاک پای تو