غزل شمارهٔ ۴۴۸

تیغ به دست آمدی و مست شرابی

تشنهٔ خون کدام خانه خرابی

حسن تو بدرید پرده‌های وجودم

عشق تو نگذاشت در میانه حجابی

آه منی یا جهنده شعلهٔ آتش

اشک منی یا ز دیده چشمهٔ آبی

ای که به برهان عقل، منکر عشقی

با تو چه گویم که در شمار دوابی