غزل شمارهٔ ۴۵۳

ای صورت زیبا که به سیرت ملکستی

بر روی زمین غیرت ماه فلکستی

یارب چه سواری تو که بر غارت دلها

سرگرم ز هر گوشه پی تاز و تکستی

ای کاش ببینند جراحات درونم

تا خلق بدانند که کان نمکستی

عشق آمده عقل از پی بیچاره‌گیش رفت

وین نیست یقین تو که در عین شکستی