غزل شمارهٔ ۴۶۵

اگر ناصح نظر بر منظر جانان من کردی

به جای هر نصیحت رحمتی بر جان من کردی

طبیب دردمندان خوانمت ای عشق کز رحمت

همان دردی که دادی عاقبت درمان من کردی

شبی گفتم که مشکین شد دماغ جان من گفتا

مگر اندیشهٔ گیسوی مشک افشان من کردی

فراغت دادی از غم‌های دهرم ای غم جانان

سرت نازم که تعمیر دل ویران من کردی