غزل شمارهٔ ۴۶۹

دگر فرود نیاید سرم به هیچ کمندی

علاقهٔ تو خلاصم نمود از هر بندی

غمی نمانده مرا با وجود زلف تو آری

گزیده مار نلرزد دلش به هیچ گزندی

سری به تیغ تو دادم دریغ اگر نپذیری

دلی به زخم تو بستم فغان اگر نپسندی

کدام دام نهادی که طایری نگرفتی

کدام تیر گشادی که خسته‌ای نفکندی