غزل شمارهٔ ۴۷۱

تا از مژهٔ دلکش تیری به کمان داری

هر گوشه شکاری را حسرت نگران داری

فرخنده پر آن مرغی کش غرقه به خون سازی

آسوده دل آن صیدی کش بهر نشان داری

هم باده‌گساران را بشکسته قدح خواهی

هم شاه‌سواران را بگسسته عنان داری

در حلقهٔ مشکینت سر رشتهٔ آزادی

در حلقهٔ مرجانت سرمایهٔ جان داری