غزل شمارهٔ ۴۷۸

من به غیر از تو کسی یار نگیرم، آری

همت آن است که الا تو نگیرد یاری

ای سر زلف قمرپوش عجب طراری

عقربی، میرشبی، بلعجبی، جراری

دوش یک نکته ز بوی تو حکایت کردم

تا صبا مهر کند خانهٔ هر عطاری

طبلهٔ مشک تتاری همه آتش گیرد

گر تو بر باد دهی زان خم گیسو تاری