غزل شمارهٔ ۴۸۰

زاهد و سبحه صد دانه و ذکر سحری

من و پیمودن پیمانه و دیوانه‌گری

چون همه وضع جهان گذران در گذر است

مگذر از عالم شیدایی و شوریده‌سری

تا کی از شعبدهٔ دور فلک خواهد بود

بادهٔ عیش به جام من و کام دگری

تا شدم بی خبر از خویش، خبرها دارم

بی خبر شو که خبرهاست در این بی خبری