غزل شمارهٔ ۴۹۳

من و عشق تو اگر کفر و اگر ایمانی

من و شوق تو اگر نور و اگر نیرانی

من و زهر تو که هم زهری و هم تریاقی

من و درد تو که هم دردی و هم درمانی

جلوه کن جلوه که هم ماهی و هم خورشیدی

باده ده باده که هم خلدی و هم رضوانی

من و نقش تو که هم صورت و هم معنایی

من و وصل تو که هم جانی و هم جانانی