غزل شمارهٔ ۴۹۵
عشق و کمین گشادنی، ما و ز جان بریدنی
یار و کمان کشیدنی، ما و به خون تپیدنی
روزی کشتگان او ضربت تیغ خوردنی
قسمت عاشقان او حسرت دل کشیدنی
پردهٔ صبر میدرد عارضش از نظارهای
خون عقیق میخورد لعل وی از مکیدنی
وه که بر آه عاشقی با همه آرزو شدم
خوش دل از او به غمزهای قانع ازو به دیدنی