غزل شمارهٔ ۵۰۰

چون به رخ چین سر زلف چلیپا فکنی

سرم آن بخت ندارد که تو در پا فکنی

تا به کی بار خم زلف کشی بر سر دوش

کاش برداری و بر گردن دلها فکنی

عقده‌هایی که بدان طرهٔ پرچین زده‌ای

کاش بگشایی و در سنبل رعنا فکنی

چون به هم برفکنی طرهٔ مشک افشان را

آتشی در جگر عنبر سارا فکنی