غزل شمارهٔ ۶۲
از دم جان بخش نیدل را صفائی میرسد
روح را از نالهٔ او مرحبائی میرسد
گوئیا دارد ز انعامش مسیحا بهرهای
کزدم او دردمندان را دوائی میرسد
یا مگر داود مهمان میکند ارواح را
کز زبان او به هر گوشی صلائی میرسد
آتشی در سینه دارد نی چو بادش میدمد
شعلهٔ او بر در هر آشنائی میرسد