غزل شمارهٔ ۹۵

باز فکند در چمن، بلبل مست غلغله

گشت ز جنبش صبا دختر شاخ حامله

عطر فروش باغ را لحظه به لحظه میرسد

از ره صبح کاروان از در غیب قافله

مست شده است گوئیا کز سر ذوق مینهد

خرده و خرقه در میان غنچهٔ تنگ حوصله

نافه گشا شده صبا غالیه سا نسیم گل

وه که چه نازنین بود گلرخ عنبرین کله